مقالات  -  جمعه 19 شهريور 1389    
:: صفحه اول | :: سياسی-اجتماعی | :: دانشجويی | :: حقوق بشر | :: اقتصاد | :: مقالات | :: زنان | :: صدا و تصویر | :: فرهنگ و هنر | :: بين المللی | :: زندانیان سیاسی | :: علمی و تاریخی | :: کمیته نجات و سنن ایرانی | :: شکنجه گاه کهریزک | :: مناقشه اتمی | :: تحریمها و آثار آن | :: آلبوم عکسها | :: تماس با ما
آگهی :
خبر یا مطلب ویژه :
نامه شاهزاده رضا پهلوی به دبیرکل سازمان ملل متحد برای جلوگیری ازاعدامها
خبرهای ديگر :
جمعه گردی های اسماعيل نوری علا/دربارهء کميتهء تدارکاتی کنگرهء ملی ايرانيان
همبستگی ملی برای دموکراسی و حقوق بشر بدیل همبستگی ایدئولوژیک / عباس خرسندی
نامه تکان دهنده عبدالله مومنی به رهبر جمهوری اسلامی درباره شکنجه و اعتراف گیری اجباری
چرا؟ / کوروش گلنام
جمعه گردی های اسماعيل نوری علا/سنگ بنای همهء مفاهيم سياسی مدرن «مليت» است
سنگسار!؟/ ایران زمین ،وطن طاعون زدهً من!/کاظم رنجبر ،دکتر درجامعه شناسی سیاسی
سخنی با بعضی ازهموطنان آذری / آرسن نظریان
کوشندگان فرهنگی و اجتماعی در گرامیداشت سالگرد کمیته بین المللی نجات پاسارگاد/ فرحناز فرهی ـ اروپا/ دکتر حمیدرضا رحیمی ـ آمریکا / ویکتوریا آزاد ـ سوئد/ دکتر اسماعیل نوری علا ـ آمریکا
هنوز برای نجات از وحش اندک فرصتی باقی ست / شکوه میرزادگی
اطلاعيهء شبکهء سکولارهای سبز ايران برای دموکراسی و آزادی در مورد گفتگو و همکاری با گروه های ديگر
بیانیه کمیته بین المللی نجات پاسارگاد، به مناسبت ششمین سالگشت تاسیس آن/تلاشی بی توقف برای رویارویی با فرهنگ ستیزی و فرهنگ کُشی
جمعه گردی های اسماعيل نوری علا/راهی برای خروج از بن بست «آلترناتیو»
نوشتاري از دكتر ايرج سيف؛ معمای مصدق و ذهنیت استبدادی ما
مردان سرشناسی که زنان را سنگسار کرده اند/ شکوه میرزادگی
سرانجام به اینجا رسیدند: مکتب ایرانی! / کوروش گلنام
شیوایی که می شناسمش- برای شیوا نظرآهاری/ سپیده پور آقایی
نامی ایرانی به من بده / شکوه میرزادگی
سنگسار یا« جنایت مُقدّس» / محمد جلالی چیمه (م.سحر)
جمعه گردی های اسماعيل نوری علا/لنگ کردن از خارج گود؟
زنان دوباره برای آیت الله ها قیمتی شده اند / شکوه میرزادگی
باز خوانی برگی از تاریخ معاصر نظام های تمامیت خواه / کاظم رنجبر ، دکتر در جامعه شناسی سیاسی
علیه فراموشی ِ جنایت های "مرحوم خمینی" / مسعود نقره کار
جمعه گردی های اسماعيل نوری علا/اپوزيسيون زير يک سقف؟
بنیاد برومند و کاری با "بنیاد"ی درست! / کوروش گلنام
جنبش زمانه ی ما و جنبش مشروطيت / شکوه میرزادگی
سخنی با مهدی یحیی نژاد و عزیز آشفته پایه گذاران بالاترین !/ کیانوش توکلی
مجید توکلی: یک حاکم دیکتاتور تنها احساس خطرش از شجاعان است که نافرمانی می کنند
نقد انتخابات آزاد در راستای همبستگی ملی -بخش دوم/ عباس خرسندی
یادداشتهایی از سفری کوتاه به ارمنستان / آرسن نظریان
جمعه گردی های اسماعيل نوری علا/ترازنامهء سکولار
نمایشنامه ای به نام "شهرام امیری"! / کوروش گلنام
گفتگوی سازمان حقوق بشر کردستان (شیرزاد) با کورش زعیم
پیروزی دانشگاه بر «انقلاب فرهنگی»! / شکوه میرزادگی
داد خواهم این " بی داد "/ حشمت الله طبرزدی
جمعه گردی های اسماعيل نوری علا/نيروی جانشين کجاست؟
جنبش سبز، هر روز یک گام به پیش / کوروش گلنام
نقدی بر طرح انتخابات آزاد در راستای همبستگی ملی/ بخش اول نقد طرح رضا سیاوشی / عباس خرسندی
ولایت فقیه سالانه چقدر براى شهروندان ایرانى خرج در بر دارد؟
پیشگفتار کورش زعیم بر کتاب «مارکسیسم، دیکتاتوری و دموکراسی» نوشته غلامحسین مظلومی عقیلی
متن دفاعیات عیسی سحر خیز در دادگاه .
 جمعه گردی های اسماعيل نوری علا/ترازنامهء سکولار
 9 مرداد 1389       
«ترازنامهء سکولار» کوششی است از جانب صاحب اين قلم برای ارائهء نگاهی بر آنچه در مسير ايجاد تفرقه در اردوگاه سکولارها می گذرد؛ و بررسی سود و زيان اين اتفاقات است، با نظر گرفتن اينکه گويا هدف کار سياسی اپوزيسيون سکولار ايران خلاص کردن ملت ضجرکشيدهء ما از چنگال حاکمان بی صفتی است که به نام خدا کشوری را به ويرانی و ملتی را به بدبختی کشيده اند.
esmail@nooriala.com
مطابق يک قانون نانوشته، بی منطق اما تکراری، مثل اينکه بايد انتظار داشت تا، هرچه بر مرکزيت و اهميت سياسی فکر سکولاريسم افزوده می شود، و اين مفهوم در ذهن و دل ايرانيان جا می افتد، رفته رفته دکان ها و گروه های سکولار هم (با پسوندهای گوناگون) شکل بگيرند و هر يک، به سهم و توان خود، اين بدن محتاج تنومندی و قدرت و يکپارچگی را بيشتر از هم بدرند و تکه پاره کنند تا چندی بعد رفتگر تاريخ تکه پاره های آن را هم بروبد و در زباله دانی معروف خود به دست نابودی بسپارد و آنچه بجا بماند همين حکومت مذهبی فرقهء اماميه باشد که در ضيافت دلشکن اين نابودی تلخ خنده از لبان خون چکانش نمی افتد.
قصد من اما پرداختن به اين نيست که چرا جنبش های سياسی ايرانی اينگونه محکوم به لت و پار شدن اند. يعنی، نه حوصله و نه فرصت آن وجود دارد که به چند و چون يک چنين روندی پرداخته و عمر عزيز را به پای آن هدر کنيم. مهم آن است که بدانيم می توانيم با اخطار و هشدار، آن هم در اين لحظات حساس اوليه، جلوی چنين ضايعه ای را بگيريم يا نه. «ترازنامهء سکولار» کوششی است از جانب صاحب اين قلم برای ارائهء نگاهی بر آنچه در مسير ايجاد تفرقه در اردوگاه سکولارها می گذرد؛ و بررسی سود و زيان اين اتفاقات است، با در نظر گرفتن اينکه گويا، قاعدتاً، هدف کار سياسی اپوزيسيون سکولار ايران خلاص کردن ملت ضجر کشيدهء ما از چنگال حاکمان بی صفتی است که به نام خدا کشوری را به ويرانی و ملتی را به بدبختی کشيده اند.
براستی سکولارها را چه امری می تواند از هم جدا جدا ساخته و به گروه های کوچک ناهمگن مبدل کند؟ بنظر من پاسخ اين پرسش دو حالت بيشتر ندارد. يا بايد به کوششی اشاره کرد که قصد منتفی ساختن گوهر سکولار يک حرکت را دارد و يا بايد به تلاشی توجه داشت که برای ايجاد تفاوت های مصنوعی صورت می گيرند تا بتوانند، در عين حفظ ظاهر سکولار خود، اين تفاوت ها را بعنوان دليل جداسری و اعلام استقلال از ديگر سکولارها اقامه کنند.
اما برای اينکه آن «انحراف» از گوهر سکولاريسم و اين تلاش برای يافتن بهانه ای برای ايجاد گروه مستقل قابل توضيح دادن باشد ناچار بايد، به اختصار هم که شده، به ملزومات قطعی سکولاريسم نظری افکند:
1. حکومت سکولار (يعنی حکومت مستقل از مذاهب) تنها در غياب حکومت مذهبی يا ايدئولژيک ميسر می شود؛ همانگونه که روز هنگامی بر عالم ما مستقر می گردد که شب به پايان رسيده باشد. يعنی، همانقدر که احضار روز در دل تيرگی شب ناممکن است استقرار سکولاريسم نيز در بودن حکومت مذهبی و ايدئولوژيک غير قابل تصور بشمار می آيد. به همين جهت هم هست که حکومت اسلامی توانسته است به همهء مفاهيم سياسی مدرن (همچون دموکراسی) يک پسوند اسلامی چسبانده و آنها را ختنه و خودی کند اما هنوز موفق نشده است تا «حکومت سکولار مذهبی» را، همچون يک گزينهء ممکن سياسی، در اذهان مردم ما جا بياندازد و از همين رهگذر هم هست که رفته رفته مردم در می يابند که آنچه نمی تواند حکومتی مذهبی يا ايدئولوژيک باشد يک حکومت سکولار است و اگر خواستار انحلال حکومت اسلامی اند چاره ای ندارند جز اينکه خواستار يک حکومت سکولار باشند.
2. نيز تجربهء بشری در طول قرن بيستم حاکی از آن بوده است که سکولاريسم هم اگر بر متن التزام به مفاد اعلاميه حقوق بشر (اين مهم ترين و ـ اگر بشود گفت ـ مقدس ترين سند تاريخ بشريت) ايجاد نشده باشد، می تواند خود به يک ايدئولوژی وحشتناک و تبعيض آفرين مبدل شود. به همين دليل تنها همراه کردن سکولاريسم و حقوق بشر می تواند، بعنوان پادزهر قطعی حکومت مذهبی، وسيله ای لازم (اما نه لزوماً کافی) برای آزاد سازی ملت و استقرار غائی دموکراسی در ايران باشد.
3. يک سکولار واقعی، که می داند تنها در صورتی به اصول سکولاريسم عمل می کند که در راستای انحلال حکومت اسلامی گام بر می دارد، نمی تواند در کنش سياسی خود به گزينه هائی بيانديشد که به استمرار حکومت مذهبی می انجامند، حتی اگر حکومت مذهبی برآمده از اين گزينش، نسبت به حکومت منحوس کنونی، شکلی دگرگونه و اصلاح شده داشته باشد.
4. يک سکولار واقعی به وحدت نيروهای سکولار می انديشد و هرگاه که دست به اقدامی سکتاريستی و وحدت شکن می زند بايد به دلايل عمل خود، و سود و زيان حاصل از آن، بپانديشد و خود را قانع سازد که عمل اش در راستای منافع بمخاطره افتادهء ملت در تحت ستم حکمت مذهبی است و صرفاً خودخواهی های فردی و گروهی اش را برآورده نمی سازد.
5. يک سکولار واقعی تنها وقتی از نيروئی غيرسکولار يا شبه سکولار حمايت می کند و انرژی و توان اندک خود را برای پيروزی آن بکار می برد که در ارزيابی خويش، و يا لااقل در ادعای آن نيرو، راستای حرکت بسوی انحلال حکومت اسلامی و برقراری يک حکومت سکولار را ببيند. بعبارت ديگر، از ميان نيروهای اپوزيسيون خودی داخل رژيم، نيروئی را حمايت می کند که در ادبيان سياسی خود با سکولاريسم ضديت نداشته و يک حکومت سکولار را هم يکی از گزينه هائی می داند که ملت می تواند انتخابش کند.
اجازه دهيد به همين پنج اصل اکتفا کنم، هرچند که می توان ـ منطقاً ـ بيش ار اينها به آنها افزود. و می پذيرم که اين «تعريف عملی سکولاريسم» تعريفی از ديدگاه شخصی من است و من مدعی آن نيستم که همهء تعاريف کلاسيک و آکادميک در اين نگاه با من موافق باشند. اما، تا خلاف اين تعريف را که بصورتی منطقی عرضه شده و به اثبات رسيده باشد، نبينم نمی توانم از موضع خود عدول کنم. به عبارت ديگر، هرآنچه از اين پس خواهد آمد، بنا بر اين فرض مطرح می شود که خوانندهء گرامی من در مورد موارد بالا با من به توافق رسيده است.
در عين حال، برخی از دوستان ما اين نوع نگاه به، و برداشت از، سکولاريسم را «سکولاريسم صد در صدی» ناميده و آن را فاقد ظرافت های لازم کار سياسی دانسته اند. من اما به اين اصول به عنوان حداقل های لازم برای سکولار بودن نگاه می کنم و عدول از آنها را خروج از تعهد سکولاری به ملت خود می دانم.
يکی از «تجديد نظر» هائی که در اردوگاه سکولاريسم رخ داده است به فکری بر می گردد که چند سالی پيش در مورد خواستاری «رفراندوم» پيش آمد و اکنون هم بيش از يک سالی می شود که در ظل خواستاری «انتخابات آزاد» مطرح شده است. ظاهر اين فکر بسيار دلکش و دلنشين است چرا که از آزادی و انتخاب (آن هم بر مبنای اصول شناخته شدهء بين المللی) سخن می گويد اما، هنگامی که از زمان انجام اين انتخابات آزاد پرسش شده و معلوم می گردد که چنين انتخاباتی قرار است به دست خود حکومت اسلامی انجام شود، آنگاه روشن می شود که سکولارهای خواستار «انتخابات آزاد بوسيلهء حکومت اسلامی» در يکی از اصول اوليهء کار خود تجديد نظر کرده و در صحنهء سياست دست به عقب نشينی زده اند. معنای اين عقب نشينی هم آن است که رسيدن به حکومت سکولار آيندهء ايران را موکول به همکاری اجباری حکومت مذهبی در اجرای اين خواست کرده اند؛ امری که کمتر منطقی در آن وجود دارد و، در عين حال، هيچ معلوم نيست که اين دوستان «خود سکولار خوانده» چگونه می خواهند حکومت اسلامی را به جائی برسانند که تن به انتخاباتی دهد که قرار است شيرازهء خود اين حکومت را از هم بگسلد و به عمرش پايان دهد.
چنين سکولاری، در ترازنامهء من، عمر خود را تلف می کند، بالشخصه حاصلی از تلاش های خود به دست نمی آورد، و ملت خويش را هم به مصيبت طولانی شده حکومت اسلامی ظاهراً اصلاح شده ای دچار می سازد که هرچه باشد، بخاطر پيوستگی اش به شريعت مذهبی، با بسطاری از مفاد اعلاميهء جهانی حقوق بشر بيگانه است.
همچنين است آدم سکولاری که هدف خود را پشتيبانی از خواست های آقايان موسوی و کروبی در راستای انجام انتخابات آزاد اعلام می دارد. صرف نظر از اينکه اين آقايان دارای پشتيبانان کافی در داخل و خارج و از ميان خودی ها و بيگانگان هستند و بخاطر پول و امکاناتی که در اختيارشان قرار دارد چندان احتياجی به پشتيبانی سکولارها ندارند و حتی اين پشتيبانی می تواند برای آنها، در معاملاتشان با حکومت، بصورت عاملی منفی عمل کند، بايد به اين نکته توجه کرد که در اين راستا و قبل از هر چيز تلاش سياسی سکولارها بصورت چرخ پنجم گاری اصلاح طلبی در می آيد و بس.
يک سکولار معتقد به پشتيبانی از «خواسته های دمکراتيک موسوی و کروبی» بايد ـ لااقل برای خود ـ توضيح دهد که چرا و بر اساس چه معياری اين خواسته ها «دموکراتيک» هستند؛ و حتی اگر ظاهراً به اين صفت شناخته شوند چرا و چگونه به حکومتی سکولار خواهند انجاميد؟ چنين فرد سکولاری اگر نتواند برای اين پرسش ها ـ لااقل در وجدان خود ـ پاسخی در خور بيابد اما تصميم بگيرد که به رفتن در اين بيراهه ادامه دهد يا جز منافع کوتاه مدت خود (مثلاً، مطرح کردن خويش بعنوان رهبر اردوگاه سکولاريسم راستين!) نمی بيند و يا ابهام را بر روشنائی واقعيت منطقی مرجح می داند چرا که می خواهد در اين گرگ و ميش جائی برای بازی خود دست و پا کرده و لابد پس از رسيدن به قدرت دامن همت به تحقق خواست های سکولار ـ دموکرات ملت ـ به کمر ببندد!
برخی از سکولارها نيز، در ژست سياستمداران کهنه کاری که در خشت خام «آن» می بينند، توضيح می دهند که، اصولاً و در هر حال، مبارزهء اصلاح طلبان مآلاً به سود سکولارها تمام می شود، چرا که آنان ـ بر حسب مدل مشهور گورباچف ـ از درون خود حکومت برخاسته اند، حريف خود را می شناسند، و راه های مبارزه با آن را بهتر از ما سکولارها بلدند. اما اين فرضيات در صورتی می توانند درست باشند که نشان دهند ـ همچون مورد گلاسنوست دوران گورباچف، که عناصر ضد کمونيستی در همه چيزش هويدا بود ـ اصلاح طلبان ما نيز به حکمت بالغهء سکولاريسم آگاهی يافته و، به لحاظ نشانه هائی قابل اشاره و درک، حکومت مذهبی را به سوی مقصدی سکولار می رانند.
من، بعنوان يک ناظر روزمرهء حرکات اصلاح طلبان به سرکردگی آقايان موسوی و کروبی، هنوز چنين نشانه هائی را در گفتار و کردار اين «رهبران» نديده ام و ـ بر عکس ـ مشاهده ام آن است که هر کجا در اظهارات اين آقايان از ادبيات سکولارها استفاده می شود چند خط بعد ـ با يک ضد حملهء اسلامی ـ زهر آن ادبيات گرفته شده و عقربهء قطب نما سياست حرکت پيگير آنان بسوی حفظ ارکان حکومت مذهبی را نشان می دهد. بخصوص که شرايط کنونی کشور حاکی از آن است که اصلاح طلبان مذهبی ايران اگرچه ممکن است موجب فروپاشيدن «حکومت ولی فقيه» شوند اما قادر به برانداختن مافيای سپاه پاسداران و بسيج اسلامی نخواهند بود و صرفاً از طريق باج دادن به آنها است که خواهند توانست خود را در قدرت مستقر سازند و در عين حال ـ برای اثبات مشروعيت سياسی خود ـ همچنان به منابع اسلامی متوسل خواهند شد.
يک سکولار می داند که کل رژيم مذهبی بر پايهء گريز از شايسته سالاری و پيوند داشتن اشخاص با ايدئولوژی حاکم ساخته شده است و، در نتيجه، پوزيسيون و اپوزيسيون مذهبی، هر دو از يک آبشخور مشروعيت سيراب می شوند که همانا شريعت فرقهء اماميه باشد. براستی، بدون اين پيوند و در يک حکومت بی تبعيض سکولار، چند نفر از چهره های اصلاح طلب شناخته شده شانس جذب افکار عمومی و کسب آراء مردم را برای تصرف مصادر حکومتی خواهند داشت؟ حتی اگر بنا را بر «ببخش و فراموش نکن ِ» آقای اکبر گنجی بگذاريم و حکومت سکولار به اين مجرمين مورد عفو قرار گرفته اجازه دهد که خود را کانديدای تصرف مقامات حکومتی و دولتی کنند. در واقع، اصلاح طلبان محتاج حفظ ساختار مذهبی نظام اند تا خود بر سر قدرت بمانند و، در نتيجه، همواره عايق و سد راه برقراری يک حکومت سکولار خواهند بود.

برگرفته از سايت «سکولاريسم نو»:
https://newsecul.ipower.com/index.htm
آدرس فيلترشکن سايت شخصی نوری علا:
https://puyeshga.ipower.com/Esmail.htm
با ارسال اي ـ ميل خود به اين آدرس می توانيد مقالات نور علا را هر هفته مستقيماً دريافت کنيد:
NewSecularism@gmail.com

   
 نظرات بازدید کنندگان در مورد این خبر
  نام شما *
 
  آدرس پستی شما
 
  آدرس وب سایت شما