|
|
گفتاری بر هیجدهمین بیانیه میر حسین موسوی/ کوروش گلنام | | 31 خرداد 1389 | |
کوروش گلنام
دوشنبه 31 خرداد 1389ـ 21 ژوئن 2010
پیش از آن که به هیجدهمین بیانیه میر حسین موسوی پرداخته شود نخست باید ایستادگی،هم راهی و وفای به عهد موسوی را در برابر مردم معترض ایران، ستود. تا زمانی که موسوی در کنارمردم و هم سو بامبارزه آنان در راه خواست های به حق خود برای رسیدن به آزادی ایستاده و پایداری کند، مطمئنن(مطمئنا) مردم نیز در کنار او خواهند بود. همین جا نیاز است که تجربه محمدخاتمی را، که حتا اینک نیز جسارت بر خورد با سر چشمه اصلی تبه کاری هارا ندارد، یک بار دیگر یاد آور شد. خاتمی خود خوب تر وبهتر از بسیاری از ما می داندکه ریشه نابسامانی ها و جنایت ها هم چنان در بیت"ستون خیمه انقلاب"( اصطلاح مشهور خاتمی در باره خامنه ای) قرار دارد. او با ناتوانی ها، سازش کاری های پنهان و با سرپوش نهادن برتبه کاری های "رهبر معظم" و باندهای وابسته به او، به مردمانی که با امید هایی فراوان برای بهبودی در وضع خود و رفرم هایی در حکومت به او رأی داده بودند، پشت کرد و مصلحت این نظام سرکوبگر را بر جان ومال و شرف و آبروی مردم ایران برتری داد. بر پایه همین"مصلحت گرایی" او برای "نظام مقدس اسلامی" و "رهبر معظم" بود که پشتوانه نیرومند بیش از بیست میلیون رأی مردم در آن زمان، که نیروی جوان و دانشجویان آزادی خواه ایران ستون اصلی آن بودند، به ساده ترین شکل از دست رفت و او پس ازهشت سال ریاست بر دولت و بهره مندی از مقام و موقعیت، سر آخر که دیگر امکان انتخاب سه باره او ممکن نبود، خود را "تدارکات چی ای" بیش ننامید تا که بار ناکارآمدی ها در برابر مسئولیت ها، ندانم کاری ها، سازش کاری ها و بی لیاقتی های خود را در مقام"رئیس جمهور" پوشش دهد. امروز نیز مردم به جان آمده درجنبش بزرگ وسبز ایران، بایدهشیار بوده و این تجربه را فراموش نکنند. خاتمی نیز چون رفسنجانی آدمی است که هرگز قابل اعتماد نیست. خود آخرین سخنان او را بخوانید و ملاحظه بفرمایید :
رئیسجمهور سابق کشورمان افزود:« ما افتخار این را داریم که انقلاب ما عرضه کننده یک نظام مردمسالار وفادار به معیارهای اسلامی و دینی در جامعه بوده و هست و این جمع بین مردمسالاری و دین داری از ابتکارات نظام ما بود و حاصل آن هم جمهوری اسلامی بود.».تاکید ها از من. سایت کلمه، چهارشنبه 26 خرداد 1388،
اکنون خوانندگان گرامی خود می توانند داوری کنند که آن چه ایشان در این چند جمله گفته است تا چه اندازه با حقیقت جامعه امروز ایران هم خوانی دارد. تنها رهبر معظم و وابستگان او دروغ نمی گویند!
ایشان پس از همه جنایت ها ی هولناک که پس از انتخابات قلابی با درایت رهبر معظم اجراشده است، می خواهد رهبر را از این جنایت ها بی خبر و دور نشان دهد : "بنده مطمئنم رهبری و ردههای بالای مملکت هم این روشها را نمیپسندند". همآن
توجه می فرمایید؟ ایشان"مطمئن است" که رهبری و رده های بالای حکومت مثلن جنتی و لاریجانی، سرداران وفرماندهان سپاه وبسیج... این رفتارها را نمی پسندند! این مایه اصلی گفته های او است و بقیه حاشیه پردازی است و سخنانی است که امروز دیگر مردم عادی هم بهتر از او می گویند.
"هشت سال ریاست آدم بی عرضه ای چون خاتمی و بر باد دادن آن همه شور وشوق، آن همه انرژی ونیروی جوان، زمینه پدید آمدن وضعی شدکه امروز شاهدش هستیم. اینک اوباش حکومتی به سرکردگی خامنه ای همه قدرت را در دست خود قبضه کرده اند. (1) بنا بر این، یاد آوری این نکته وسرنوشتی که خاتمی به آن دچار شد، برای همه در جنبش سبز و خود جناب موسوی مهم است.
در باره بیانیه
با وجود همه نکته های بسیار درستی که در بیانیه هیجده میر حسین موسوی آمده است که نشان از پیش رفت در دیدگاه های ایشان و کوشش برای سامان دادن و پیش برد جنبش سبزبا تعریف از ماهیت، هدف ها و خواست های جنبش دارد ولی شوربختانه نا هم خوانی ها و ناهم گونی های گاه شگفت انگیزی نیز در آن دیده می شود
نخست داده های درست ومثبت
ـ تاکید بر این که متن منشور آمده در بیانیه، سخن آخر نیست و"این متن قدم اولین است". این برخورد درست راه را برای پذیرش دیدگاه های دیگر و به سازی منشور باز می گذارد.
ـ یک بار دیگر تکیه بر فراگیر بودن و "کثرت گرایی" جنبش، پذیرش دگر اندیش و مخالفت با
" انحصار طلبی".
ـ تاکید بر:"مبارزه با استفاده ابزاری از دین و حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت" که معنایی جز جدایی دین از حکومت ندارد.
ـ پذیرش احتمال وجود "خطا"در جنبش سبز و تاکید بر"گسترش فضای نقد و گفتگو در درون و بیرون جنبش" که خود از اهمیت ویژه ای بر خوردار است.
ـ به میان آوردن حق همه مردم ایران و حق حاکمیت آنان به انتخاب خود آنان:"حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش از جمله اصول خدشه ناپذیر جنبش سبز است و نهاد انتخابات به عنوان مناسب ترین شیوه تحقق این اصل مدنظر این جنبش قرار می گیرد. براین اساس، جنبش سبز تلاش های خود برای صیانت از آرای مردم را تا زمان استقرار نظام انتخاباتی آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و منصفانه که شفافیت و سلامت آن کاملاقابل تضمین باشد، ادامه خواهد داد". هم چنین تاکید بر این نکته مهم:"این جنبش با الهام از اصل نهم قانون اساسی، با سلب حقوق اساسی مردم به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور مخالف است و با تاکید بر استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی، یگانه راه حفظ منافع ملی و دفاع از مرزهای میهن را “حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش” در تمامی ابعاد می داند".
ـ آمادگی پذیرش یک قانون اساسی دیگر:"قوانین کشوری و از جمله قانون اساسی متونی همیشگی و تغییر ناپذیر نیستند. هر ملتی این حق را داراست که با تصحیح سیر حرکتی خویش، به اصلاح در قوانین جاری اقدام کند".
و... موردهای درست دیگری که بر آن ها تاکید شده است و کم هم نیستندو هر یک در جای خود از اهمیت ویژه بر خوردارند
ولی دو اشکال بزرگ بردیدگاه های میر حسین موسوی
ـ پیش از این نگارنده و تنی چند از دیگر هم میهنان در باره عدم تاکید بر خمینی، یا به گفته ایشان همآن "پیر جماران" و"امام راحل"، یاد آورشده بودیم ولی ایشان کماکان در گفتارهایشان بر او تاکید می کنندگرچه این تاکیدها بسیار کمتر از گذشته شده است. یک بار دیگر نیز باید گفت که باشناخت از روش ومنشی که خمینی از خود نشان داد، تاکید بر او، کوشش های موسوی ویا دیگر کوشندگان اثر گذاردر جنبش سبزچون کروبی در راه "دادگری"، "حاکمیت قانون" ویا "کرامت انسانی"را زیر پرسش می برد زیرا کیست که نداند سنگ بنای این ساختمان ناراست وبی قواره را خمینی گذاشت. درک این موضوع کار سختی نیست اگر تنها به سخن رانی های او گوش فرا داد و فرمان هایی که او در نصب(مثلن خلخالی جانی مشهور)و یاعزل( زنده یاد آیت الله منتظری ویا ابوالحسن بنی صدر)صادر کرد را مرور کرد. اکبر گنجی نیز که چنین یادآوری کرده بود، اینک در آخرین نوشته خود"آیت الله خمینی، بیگناه یا.."(2) ، کار اساسی تری نموده است ودر بر خورد با بیانیه هیجده جناب موسوی، یک بار دیگر واین بار به شکلی بسیار اساسی تر به این مورد پرداخته و بر کارهای نادرست و خودکامگی های خمینی با تکیه بر سند های تاریخی انگشت نهاده است و به درستی یاد آور شده است که آن چه که امروز علی خامنه ای می کند، بیش از او خمینی انجام داده است و خامنه ای ادامه دهنده همآن راه ویرانگر او است. بایسته است که به این نکته مهم توجه داشت که اگر اینک به انگیزه فضای سرکوب موجود و "تابویی" که به شکلی قلابی، غارتگران وتبه کاران از خمینی ساخته اند تا هم چنان به حکومت وچپاول وتجاوز به حقوق مردم ادامه دهند، نمی توان در نفی خمینی سخنی گفت، همآن گونه که گنجی نیز یادآور شده است، دست کم در باره او سکوت کنند. جناب موسوی مطمئن باشند هر چه بر خمینی تاکید کنند، خود را از لایه های اجتماعی شرکت کننده در جنبش دورتر خواهند کرد. جناب موسوی مطمئن باشندکه امروز جز گروه های کوچکی از مردم که هنوز نمی توانند آن چه را که در سی واندی سال بر ایران گذشته است به درستی ارزیابی و درک کنند،کسی به نیکی ازخمینی یاد نمی کند. با تاریخ نمی توان پنهان کاری کرد زیرا چیزی از چشم تیزاو پنهان نمانده و همه چیز روزی رو می شود. تکیه بر "امام راحل" بر کار وپیشرفت جنبش اثر منفی وکشنده ای خواهد گذاشت.
ـ اشکال بزرگ دیگر نادیده گرفتن ویژگی های دیگر جنبش است و کوشش می شود تا برآن بر چسب پر رنگ "اسلامی" زده شود. از دید نگارنده جنبش اصولن دیگر ماهیت اسلامی، به مفهومی که الآن در ایران است، را ندارد اگر چه حتمن باورمندان به اسلام نیز در آن هم راه هم گام هستند. گفتن از"قانون اساسی جمهوری اسلامی" وبازگشت به آن به سود جنبش نیست وآن را به پیش نخواهد برد زیرا همه ما به خوبی می دانیم که این کار نه شدنی است ونه مورد پذیرش مردم زیرا که نخستین گرفتاری وماده ضد مردمی آن، اصل"ولایت فقیه" است که امروز هیچ جامعه متمدن وپیشرفته ای نمی تواند آن را بپذیرد
همین برخورد نامناسب سبب شده است که جناب موسوی در بیانیه هیجده و منشور خود با وجود همه نکته های مثبت وتاکید بر "فراگیر بودن" و"کثرت گرایی" وپذیرش دگر اندیش ومخالف، به شکلی ناباورانه از"عقلانیت توحیدی" بگویند وآن کسانی را دردرون جنبش به شمار آورند که این عقلانیت توحیدی را پذیرفته باشند! من همه دو بند، سه وچهار در بخش"گنجینه ایرانی ـ اسلامی" منشور را این جا نقل می کنم تا خود خوانندگان ناهم گونی آشکار آن با فراگیر بودن وکثرت گرایی را بهتر دریابند. چنین می نمایدکه جناب میر حسین موسوی در نگارش این دو بند اندکی کم توجهی وسهل انگاری کرده اند:
ـ 3 "ملت ایران در تاریخ مبارزات خویش برای کسب آزادی و استقلال، بارها خودباوری و اتحاد بر سر اصول را به نمایش گذاشته است. جنبش سبز ملت ایران با اتکا به این میراث گرانبها و با تکیه بر خرد جمعی و نفی هرگونه خودمداری و خودخواهی در تلاش برای تحقق اهداف خویش، دستیابی به اجماع آگاهانه بر خصیصه های هویت آفرین و کنار گذاشتن عناصر تشتت زا را مورد نظر دارد و این امر را تنها با اتکا به عقلانیتی میسر می داند که حاصل جمع خردهای مختلف و مبتنی بر نظام عقلانیت توحیدی باشد.
ـ 4 ـ جنبش سبز جنبشی ایرانی- اسلامی است که در جستجوی دستیابی به ایرانی آباد، آزاد و پیشرفته است. بر این اساس، هر فرد ایرانی که توسل به خرد جمعی توحیدی را به عنوان مبنای تلاش برای ایجاد فردای بهتر برای میهن خویش بپذیرد در زمره فعالان جنبش سبز به شمار می آید. جنبش “ایران را متعلق به همه ایرانیان می داند." تاکید ها از من است
اینک پرسش ها این است که: نخست "عقلانیت توحیدی" چیست وچگونه تعریف می شود و دوم ، اگر کسی این"عقلانیت توحیدی" را نخواست و نپذیرفت تکلیفش چیست؟ !
پا نویس:
ـ 1ـ من از آن نادان، احمدی نژاد، نام نمی برم زیرا که او بیش از نما و بازیچه ای در دست رهبر وباندهای وابسته و توطئه گران بنامی چون حسین شریعتمداری ورفقای موئلفه نیست. خامنه ای به آدم جاه طلب، لات وبی سرو بی پایی چون او نیاز داشت نه انسانی فهمیده، منطقی و درست کار چون موسوی که دین باوری است که دارای استقلال رأی و اندیشه است وهر چه هست، دست کم دزد نیست و دروغ نمی گوید. رهبر معظم خوب می داند چرا باید احمدی نژاد را به هر ترفندی که بود نگاه می داشت. او را جلوی صحنه گذارده است واندیشه های پلید وضد انسانی خود و رفقایش، کسانی چون جنتی را از زبان او بیان می دارد تا او متهم اصلی جلوه کند. آیا خامنه ای می پندارد که امروز برای مردم روشن نشده است که دولت حقیقی پشت صحنه است ؟ آن از مجلس فرمایشی و"خودی" که حتا پرونده فساد گسترده وتاریخی معاون رئیس جمهور کودتایی را هم نمی تواند دنبال کند و این هم از دولت دست نشانده که جز ویرانی در آن سرزمین، کار دیگری نکرده است.سر رهبر معظم سلامت!.
ـ2 ـ نوشته جالب اکبر گنجی را می توانید در لینک زیر بخوانید:
نوشته اکبر گنجی
| |  | نظرات بازدید کنندگان در مورد این خبر | |
| |
|